آفرينش در دين زرتشت
ولی پیش از پیدایش آیین زرتشت، آریاها در عصر ودائی دارای دیدگاههای ساده و
دیگری بودند. این دیدگاهها در مظاهر طبیعت مانند، خورشید و ماه و ستارگان
و آسمان و سپیدهدمان خلاصه میشد و برای بعضی عناصر بزرگ خود ایننامها
را گزارده بودند، البته هرکدام دارای بحث ویژهای میباشد بهویژه آیین مهر
که بحث پیرامون آن بسیار است و یک یا چند برگ نمیگنجد:
1- ایندرا (ایزد تندرو جنگ) 2- وارونا (ایزد آسمان پرستاره) 3- میترا (ایزد خورشید یا مهر) 4- آگتی (ایزد آتش).
پدیدار شدن فصلها در ایران باستان:
ایرانیان آریایینژاد، و آریاییهای که به هند رفتند، برای دورهی یکساله خود، فصلبندیهایی میداشتند، که گمان میرود با دگرگون شدن شرایط زیستی، این فصلبندیها هم، دچار دگرگونیهایی گشته است.
چنین گمان میرود که آریاییان با مهاجرت خویش از سرزمینهای سرد شمالی به سوی سرزمینهای جنوبی، بخشبندیهای خویش از سال را دگرگون کرده باشند. نخست که آن اقوام در منطقهی سرد جنوب روسیه کنونی و در پیرامون دریاچهی آرال میزیستهاند، زمستانها را طولانی و تابستانها را کوتاه میدانستند. از این رو در مینوی خرد، یکی از متون مزدایی، از آن سنت گاهشناسی چنین سخن رفته است:
«... و از دین {اوستا} پیداست که در ایرانویج ده ماه زمستان و زمین سرد و گیاه سرد و دو ماه تابستان است و در آن دو ماه تابستان نیز آب سرد و زمین سرد و گیاه سرد است. و آفتشان زمستان است، و مار در آن بسیار است ولی آفتهای دیگر کم دارند.» (ابوریحان بیرونی،آثار الباقیه،ص 24،25)
اقوام آریایی در برههای از زمان به دلایلی از زیستگاه نخستین خویش مهاجرت کردند و تیرههایی از آنان به ایران و هند و رفتند. با مهاجرت اقوام آریایی به جنوب و روی آوردنشان به سرزمینهای گرم، بخشبندی فصلهای سال نیز دگرگون گردید و سرانجام بخشبندی سال به چهار فصل رایج گردید. در کتاب بندهش، نام فصلهای سال به زبان پهلوی چنین است:
بهار (وهار)
تابستان (هامین) یا (تاپیستان )
پاییز (پائیژ)
زمستان (زمیستان)
ماهها در ایران باستان:
بخشبندی سال و فصلهای سال به مجموعه ماهها نیز در ایران باستان سابقهای دور دارد.
بهنظر میرسد که بخشبندیهای نخستین به ماه و بر حسب گردش ماه و دگرگون شدن شکل آن در یک دوره از حرکتش، بستگی داشته است. به گفتهی دیگر، میتوان گفت که انسان به گونهای طبیعی، نخست با مشاهده شکلهای مختلف ماه در آسمان پی به دورهای موسوم به "ماه" برده است.
بنابراین، با احتمال بسیار نخستین گاهشماری در جهان با ماههای قمری صورت گرفته است. گاهشناسی مبتنی بر حرکات خورشید اگر چه از لحاظ تاریخی محتملاً، متأخر از گاهشماری بر پایهی ماه بوده، اما سابقهی آن هم در نزد اقوام آریایی به زمانهای دور میرسیده است.
روزها در ایران باستان:
ایرانیان برای روزهای ماه نامهای مشخصی داشتند و هر روزی را با نام یکی از امشاسپندان (فرشتگان) میخواندند. در مواردی که نام یکی از روزها برابر نام ماه مربوطه میشد، آن روز را جشن میگرفتند.
بهطور مثال، مهر روز یعنی روز شانزدهم از ماه مهر را با نام مهرگان گرامی میداشتند. نام روزهای 30 گانهی ماههای ایران به زبان پارسی و پهلوی و اوستایی به مانند جدول زیر بوده است.
ایرانیان جشنهای بزرگ دیگری در مواقع ویژه از سال داشتهاند. این جشنها برخی ملی بودهاند و برخی دیگر رنگ مذهبی داشتهاند.
(1-جشن نوروز 2- ششم فروردین 3-جشن گاهنبارها 4-جشن تیرگان 5-جشن مهرگان 6- جشن سده 7- جشن ماهها.)
نوروز و سده و مهرگان در زمرهی جشنهای گروه نخست بودهاند. جشنهای دسته دوم را ایرانیان گاهانبارها یا گاسانبارها مینامیدند. جشنهای گاسانبار پهلوی و یا «گاهانبار» (فارسی) در آخر بخشهای ششگانهی سال برگزار میشدهاند.
این بخشهای ششگانه نابرابر میبوده و در فارسی نو «گاه» و یا «گاس» نام داشتهاند.
(تاریخ علم در ایران،جلد دوم،دکتر مهدی فرشاد،برگ 598،602،604،605)
هفته:
عدد هفت در نزد ایرانیان و بابلیان عددی مقدس بوده است. البته این ریشهی تقدس در نزد ایرانیان و فرهنگ ایرانی به زمانهای کهن و بسیار دور میرسد. آیین مهر که یکی از کیشهای بسیار کهن جهان است دارای هفت مرتبه بوده و در اوستا و دیگر ادبیات مزدایی از هفتستاره و هفتآسمان بسیار بهسخن آمده است.(هفتسین سفرهی نوروز نمونهای از تقدس همین عدد هفت است). از این روی این گمان روا توانا بود که یهودیان در اندیشهی هفته و «سباط» خویش از ایرانیان آریایینژاد و فرهنگهای سومری و بابلی مستقیماً الهام گرفته باشند.
گمان میرود که نام «شنبه- شنبذ» در فارسی از واژهی «سباط» عبری که به معنی هفت است، گرفته شده باشد. پیشوندهای یک، دو، سه، چهار، پنج که پیش از نام شنبه میآید در سررسید ایرانی نمایشگر روزهای هفته است و واژهی جمعه (آدینه) نیز که در سررسید اسلامی روز هفتم هفته بهشمار میرود از گردآمدن و گروه وابسته با مناسبت مذهبی برگرفته شده است.(تاریخ علم در ایران،جلد دوم، برگ ۶۰۸،نوشتهی دکتر مهدی فرشاد)
البته دوست بسیار خوب و فرهیختهام جناب آریاسپ با تارنگار پاینده باد ایران نوشتاری آوردند از (کتاب سالشماری در ایران، نوشتهی اصلان غفاری، رویهی ۹ و ۱۰) که بسیار جالب توجه میباشدکه اینگونه است :
«دربارهی واژهی «شنبه»، عدهای گمان کردهاند که واژهی شنبهی فارسی از سبت عربی و عبری آمده و در تقویم و تاریخگذاری ایران، هفته وجود نداشته است. این گمان صد در صد نادرست است. شنبهی فارسی از دو جزء «شام» و «پت» تشکیل شده؛ شام به معنی شب و غروب و پت که صورت دیگر «پیتو» میباشد به معنی میانگاه و نیمه و وسط است و لذا شنبه یا شامپت به معنی نیمه شب یا میانگاه و وسط شب است. این واژه در تقویمهایی که در تورفان چین پیدا شده و متعلق به هزار سال پیش از میلاد است بهصورت شامپت و در گویشها و ادبیات فارسی بهصورت شمبذ هم دیده میشود. و بدون شک واژه سبت عبری و عربی با واژه هفت و ست Sept به معنی هفت در لاتین همریشه است و چون در عبری اعداد جایگزین نام روزهای هفته است و جمعه را روز شش میگویند، بنابراین شنبه همان روز هفتم یا سبت میشود» و نیز اشاره میکند، که این واژه با واژهی هفت لاتین هم ریشه است. که معنی درستتر آن هم ریشه بودن با واژهی هفت آریایی است.
1- ایندرا (ایزد تندرو جنگ) 2- وارونا (ایزد آسمان پرستاره) 3- میترا (ایزد خورشید یا مهر) 4- آگتی (ایزد آتش).
پدیدار شدن فصلها در ایران باستان:
ایرانیان آریایینژاد، و آریاییهای که به هند رفتند، برای دورهی یکساله خود، فصلبندیهایی میداشتند، که گمان میرود با دگرگون شدن شرایط زیستی، این فصلبندیها هم، دچار دگرگونیهایی گشته است.
چنین گمان میرود که آریاییان با مهاجرت خویش از سرزمینهای سرد شمالی به سوی سرزمینهای جنوبی، بخشبندیهای خویش از سال را دگرگون کرده باشند. نخست که آن اقوام در منطقهی سرد جنوب روسیه کنونی و در پیرامون دریاچهی آرال میزیستهاند، زمستانها را طولانی و تابستانها را کوتاه میدانستند. از این رو در مینوی خرد، یکی از متون مزدایی، از آن سنت گاهشناسی چنین سخن رفته است:
«... و از دین {اوستا} پیداست که در ایرانویج ده ماه زمستان و زمین سرد و گیاه سرد و دو ماه تابستان است و در آن دو ماه تابستان نیز آب سرد و زمین سرد و گیاه سرد است. و آفتشان زمستان است، و مار در آن بسیار است ولی آفتهای دیگر کم دارند.» (ابوریحان بیرونی،آثار الباقیه،ص 24،25)
اقوام آریایی در برههای از زمان به دلایلی از زیستگاه نخستین خویش مهاجرت کردند و تیرههایی از آنان به ایران و هند و رفتند. با مهاجرت اقوام آریایی به جنوب و روی آوردنشان به سرزمینهای گرم، بخشبندی فصلهای سال نیز دگرگون گردید و سرانجام بخشبندی سال به چهار فصل رایج گردید. در کتاب بندهش، نام فصلهای سال به زبان پهلوی چنین است:
بهار (وهار)
تابستان (هامین) یا (تاپیستان )
پاییز (پائیژ)
زمستان (زمیستان)
ماهها در ایران باستان:
بخشبندی سال و فصلهای سال به مجموعه ماهها نیز در ایران باستان سابقهای دور دارد.
بهنظر میرسد که بخشبندیهای نخستین به ماه و بر حسب گردش ماه و دگرگون شدن شکل آن در یک دوره از حرکتش، بستگی داشته است. به گفتهی دیگر، میتوان گفت که انسان به گونهای طبیعی، نخست با مشاهده شکلهای مختلف ماه در آسمان پی به دورهای موسوم به "ماه" برده است.
بنابراین، با احتمال بسیار نخستین گاهشماری در جهان با ماههای قمری صورت گرفته است. گاهشناسی مبتنی بر حرکات خورشید اگر چه از لحاظ تاریخی محتملاً، متأخر از گاهشماری بر پایهی ماه بوده، اما سابقهی آن هم در نزد اقوام آریایی به زمانهای دور میرسیده است.
روزها در ایران باستان:
ایرانیان برای روزهای ماه نامهای مشخصی داشتند و هر روزی را با نام یکی از امشاسپندان (فرشتگان) میخواندند. در مواردی که نام یکی از روزها برابر نام ماه مربوطه میشد، آن روز را جشن میگرفتند.
بهطور مثال، مهر روز یعنی روز شانزدهم از ماه مهر را با نام مهرگان گرامی میداشتند. نام روزهای 30 گانهی ماههای ایران به زبان پارسی و پهلوی و اوستایی به مانند جدول زیر بوده است.
ایرانیان جشنهای بزرگ دیگری در مواقع ویژه از سال داشتهاند. این جشنها برخی ملی بودهاند و برخی دیگر رنگ مذهبی داشتهاند.
(1-جشن نوروز 2- ششم فروردین 3-جشن گاهنبارها 4-جشن تیرگان 5-جشن مهرگان 6- جشن سده 7- جشن ماهها.)
نوروز و سده و مهرگان در زمرهی جشنهای گروه نخست بودهاند. جشنهای دسته دوم را ایرانیان گاهانبارها یا گاسانبارها مینامیدند. جشنهای گاسانبار پهلوی و یا «گاهانبار» (فارسی) در آخر بخشهای ششگانهی سال برگزار میشدهاند.
این بخشهای ششگانه نابرابر میبوده و در فارسی نو «گاه» و یا «گاس» نام داشتهاند.
(تاریخ علم در ایران،جلد دوم،دکتر مهدی فرشاد،برگ 598،602،604،605)
هفته:
عدد هفت در نزد ایرانیان و بابلیان عددی مقدس بوده است. البته این ریشهی تقدس در نزد ایرانیان و فرهنگ ایرانی به زمانهای کهن و بسیار دور میرسد. آیین مهر که یکی از کیشهای بسیار کهن جهان است دارای هفت مرتبه بوده و در اوستا و دیگر ادبیات مزدایی از هفتستاره و هفتآسمان بسیار بهسخن آمده است.(هفتسین سفرهی نوروز نمونهای از تقدس همین عدد هفت است). از این روی این گمان روا توانا بود که یهودیان در اندیشهی هفته و «سباط» خویش از ایرانیان آریایینژاد و فرهنگهای سومری و بابلی مستقیماً الهام گرفته باشند.
گمان میرود که نام «شنبه- شنبذ» در فارسی از واژهی «سباط» عبری که به معنی هفت است، گرفته شده باشد. پیشوندهای یک، دو، سه، چهار، پنج که پیش از نام شنبه میآید در سررسید ایرانی نمایشگر روزهای هفته است و واژهی جمعه (آدینه) نیز که در سررسید اسلامی روز هفتم هفته بهشمار میرود از گردآمدن و گروه وابسته با مناسبت مذهبی برگرفته شده است.(تاریخ علم در ایران،جلد دوم، برگ ۶۰۸،نوشتهی دکتر مهدی فرشاد)
البته دوست بسیار خوب و فرهیختهام جناب آریاسپ با تارنگار پاینده باد ایران نوشتاری آوردند از (کتاب سالشماری در ایران، نوشتهی اصلان غفاری، رویهی ۹ و ۱۰) که بسیار جالب توجه میباشدکه اینگونه است :
«دربارهی واژهی «شنبه»، عدهای گمان کردهاند که واژهی شنبهی فارسی از سبت عربی و عبری آمده و در تقویم و تاریخگذاری ایران، هفته وجود نداشته است. این گمان صد در صد نادرست است. شنبهی فارسی از دو جزء «شام» و «پت» تشکیل شده؛ شام به معنی شب و غروب و پت که صورت دیگر «پیتو» میباشد به معنی میانگاه و نیمه و وسط است و لذا شنبه یا شامپت به معنی نیمه شب یا میانگاه و وسط شب است. این واژه در تقویمهایی که در تورفان چین پیدا شده و متعلق به هزار سال پیش از میلاد است بهصورت شامپت و در گویشها و ادبیات فارسی بهصورت شمبذ هم دیده میشود. و بدون شک واژه سبت عبری و عربی با واژه هفت و ست Sept به معنی هفت در لاتین همریشه است و چون در عبری اعداد جایگزین نام روزهای هفته است و جمعه را روز شش میگویند، بنابراین شنبه همان روز هفتم یا سبت میشود» و نیز اشاره میکند، که این واژه با واژهی هفت لاتین هم ریشه است. که معنی درستتر آن هم ریشه بودن با واژهی هفت آریایی است.
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 10:44 توسط
|